مقدمه و هدف: در روشهای متعارف بازاریابی، از ابزارهایی مانند نظرسنجی، مصاحبه و پرسشنامهبرای تولید دادهها استفاده میشود. عدم تطابق بین پاسخ مصرفکننده و نظر واقعی او، درک نادرست از سئوالات و عدم شناخت یا عدم تجربه قبلی؛ موجب اریب شدن نتایج مطالعه خواهد شد. از طرفدیگر، توصیف احساسات مصرفکنندگان در مورد یک کالا در قالب جملات و کلمات دقیق، مشکل است. با توجه به نواقص و ضعفهای احتمالی اندازهگیری رفتار خرید، در این مطالعه از بازاریابی عصبی و اندازهگیری واکنشهای غیرارادی استفاده شده است. هدف از این مطالعه بررسی اثر ترتیب ارائه نمونه از برندهای مختلف بر ترجیحات افراد با استفاده از دادههای الکتروانسفالوگرامبوده است. مواد و روشها: جامعه آماری پژوهش حاضر، مصرفکنندگان محصول لبنی ماستهمزده، ساکن شهر ساری میباشد. در تحقیق حاضر از سه برند معروف لبنی کشور (کاله، هراز و میهن) استفاده شده است. شایان ذکر است به دلیل رعایت اخلاق بازایابی، در این مطالعه، نام برندها با الف، ب و ج معرفی شدند. جهت صحت دادههای برگرفته از مغز داوطلبانی که در سال 1402 در این آزمون شرکت نمودند، از عدم سابقه ناهنجاری ذهنی، بینایی و شنوایی ایشان اطمینان حاصل شد. معیارهـای انتخاب افراد متناسب با پروتکلهای پزشکی شـامل وجـود میزان کافی خواب شبانه بود. نداشتن سابقه مصرف مواد مخـدر، مصرف چای و کافئین حداقل 3 ساعت قبل از تسـت، سابقه تشنج، سابقه ضربه به سر و سابقه حساسیت به لبنیات نیـز بـه عنـوان معیارهای ورود در نظر گرفته شدند.همچنین علیرغم غیرتهاجمی بودن این روش، فرمی با عنوان رضایتنامه در اختیار آزمودنیها قرار گرفت تا داوطلبانه بودن شرکت در آزمایش را تصدیق نماید. پیش از آغاز آزمون نیز تکمیل فرم سلامت برای تعیین افراد سالم جهت ورود به آزمایش نیز انجام شد. انجام QEEG در این مطالعه توسط تکنسین آموزش دیده انجام و تفسیر و استخراج دادهها توسط متخصص روانپزشکی دوره دیده انجام گردید. جهت استفاده از دستگاه الکتروانسفالوگرام در یک فضای ایزوله بر اساس استاندارد بین المللی 20-10، الکترودهای دستگاه بر مناطق مشخص شده سر شرکتکنندگان نصب شد. دادههای بدست آمده از دستگاه، جهت اخذ نقشهی مغز آزمودنیها، به نرمافزار نوروگاید انتقال داده شد. درنهایت پس از استخراج دادههای کمّی و استفاده از آمارهای توصیفی نظیر میانگین، یافتههای تحقیق با استفاده از نرمافزار اکسل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در مطالعه حاضر موج آلفا در دو مقطع f3 و f4 مورد ارزیابی قرار گرفت که در حالت پایه و در حالت آگاه به نام برند هنگام چشیدن طعم محصول، مورد استفاده قرار گرفت. سپس انگیزه مثبت و منفی آزمودنیها از طریق محاسبه شاخص AW بررسی شد و به ترتیب بیشترین انگیزه مثبت و کمترین انگیزه منفی با عنوان برترین واکنش رتبهبندی شده و به همراه ترتیب قرار دادن برندها در مقابل هر آزمودنی با عنوان ترتیب آزمون برندها در نرمافزار اکسل معرفی شده است. محاسبه شاخص AW از طریق رابطه AW = انجام شد. دادههای تحقیق از خروجی فرکانسهای مغزی آلفا در دو مقطع f3 و f4 دستگاه الکتروانسفالوگرام بدست آمده است. با توجه به اینکه هر فرد در مقابل سه برند قرار میگیرد بنابراین هر فرد سه داده و در مجموع 120 داده در تحقیق استفاده شده است. یک مدل موهومی برای ارزیابی فرضیه عدم تأثیر ترتیب بر اولویتبندی برندها بکار رفت. یافتهها:در این مطالعه، بیشترین اولویت برتر برای دو برند الف و ب هنگامی است که در ترتیب قرار گرفتن ظروف، دومین ظرف مقابل آزمودنیها، این دو برند باشند. در برند ج نیز بیشترین اولویت زمانی است که ظرف مورد نظر اولین انتخاب آزمودنی باشد. قابل ذکر است میانگین رتبه برند الف در ترتیب اول 7/1 میباشد. برای برند ب، میانگین رتبه در ترتیبهای اول، دوم و سوم، 2 بوده است. میانگین رتبه برند ج نیز در ترتیب اول 8/1 میباشد. بطور کلی میتوان عنوان کرد ترتیب عرضه نمونه به داوطلب در ترجیحات وی بیتأثیر است. اما این امکان وجود دارد که این اثر برای برندهای مختلف نتایج یکسانی نداشته باشد. همچنین برای آزمون تفاوت در ترجیح انتظاری هر برند E(Y) از آماره F مقید استفاده شد. بر اساس مقدار آماره بدست آمده و مقدار بحرانی F در سطح 5% ، معنیدار است. به عبارت دیگر ترجیح انتظاری هر برند متفاوت از دیگری میباشد. نتیجهگیری: بر اساس قانون نزولی بودن مطلوبیت نهایی (در صورتی که واحدهای مصرف همگن باشد) ترتیب مصرف واحد به واحد از یک کالا، مطلوبیت و ترجیحات نزولی دارد. به نحوی که اگر محصول مورد آزمون در برندهای مختلف، تفاوتی از نظر مصرفکنندگان وجود نداشته باشد، فرد اولین پیمانه (واحد) را لذیذتر از دومی و دومی را از سومی و . . . تشخیص میدهد. در این مطالعه با مخفی کردن برند، ترجیحات فرد بین پیمانهها در حالی که ترتیب ارائه برند بدون اطلاع او مرتبا تغییر کرد، از طریق بخش غیرارادی مغز اندازهگیری شد. نتایج آزمون نشان داد، قانون نزولی بودن مطلوبیت صادق نشده است که نشانگر تایید فرضیه عدم بوده است. این نتیجه میتواند ناشی از ناهمگن بودن برندها در آزمون چشایی باشد. با این وجود متغیر موهومی هر برند دارای عرض از مبدا متفاوت (05/0P<) بوده و موجب میشود سطح مطلوبیت و ترجیحات وابسته به برند باشد. بر اساس نتایج حاصله، پیشنهاد میشود در هنگام آزمون چشایی، ترتیب ارائه آزمودنیها در مطالعات دیگر انجام گیرد.